داستان زیبای مسافر ننه خاتون

داستان زیبای مسافر ننه خاتون

آن روز غروب بود و ننه خاتون مثل روزهای قبل، پشت بام خانه‌ی محقر و تو سری خورده‌اش نشسته بود. دقیق رو در روی کوه "تاوه سیاه" و پشت به کوه "مرغ عجب". همان جایی که زمین شیب تندی داشت و گاهی پشت بام یک خانه حیاط خانه‌ای دیگر بود.

نماد رسانه

logo-samandehi

اوقات شرعی

سامانه پیامک پیامگاه تبلیغات دیارممسنی