• تاریخ: چهارشنبه، ۱۸ شهریور، ۱۳۹۴ - ساعت ۰:۰۵
  • شناسه خبر: 1392

روایت اختلاف جاویدی ها با میرغلام بویراحمدی

محمد محمودی

حوادث سالهای ۱۳۰۸ تا ۱۳۰۹ در منطقه‎ی زاگرس نشین بویراحمد که منجر به درگیرهای شدید و کشت و کشتارهای فراوان بین قوای  رضاشاه از یک سو و نیروهای عشایر از دیگر سو گردید،در دل خودش راز و رمزهای فراوان دارد.

نزاعی که اگرچه بین نیروهای ارتش و عشایر اتفاق افتاد ولی همکاری ظاهری و سوری برخی از چهره‎های عشایر چه در قوم لر و چه در قوم ترک قشقایی با دولتی‎ها کمتر دیده شده است. ناصرخان قشقایی فرزند ارشد صولت الدوله قشقایی که پدرش بعد از سلب مصونیت از نمایندگی به حبس افتاده بود، باید برای آزادی ایلخانی قشقایی کاری می کرد. هرچند می دانست کینه‎ی رضاشاه آنقدرها کم و کمرنگ نیست که بشود با یک همکاری حتی عملی با قوای ارتش بشود آن همه عقده و خصومت را تبدیل به دوستی و رفاقت کرد. اما به طور مقطعی هم که شده باید دست به کاری می زد و معامله‎ای انجام می داد بلکه می توانست پدرش را از حبس آزاد کند. به همین خاطر او با حکم شخص رضاشاه وارد قشون شیبانی شده بود تا ارتش را در برابر چریک‎های جسور و بی پروای لهراسب بویراحمدی یاری دهد.

رضاشاه حتی به این میزان هم راضی نشده بود و طی حکمی برای ملک منصورخان قشقایی پسر دیگر صولت الدوله که در غیاب پدر و برادر کارهای ایلخانی گری را انجام می داد، از او خواسته بود که با اردویی مجهز به ناصرخان و نیروهای شیبانی بپیوندد. اتفاقی که افتاده بود و ملک منصور با اردویی متشکل از هزار سوار مسلح در کاکان و بعد در دشت روم اردو زده بود. اردویی که البته هیچ وقت نتوانست خود را به تنگه‎ی تامرادی و محل اصلی درگیری برساند؛ چرا که لهراسب خیلی زود کار قوای ارتش را یک سره کرده و شکست سختی را به آنها وارد کرده بود. حادثه‎ای که جان چند تن از همراهان ناصرخان قشقایی را هم گرفته بود.( کتاب خاطرات ملک منصورخان قشقایی)
در این گیر و دار معامله‎های سوری و ساختگی دیگری نیز بین برخی از کلانترهای ممسنی و دولتی‎ها شکل گرفته بود. که رایزنی و گفتگوی حاصل خان ضرغامی از کلانترهای قبیلۀ محمیدی (مهرنجان) نیز از آن جمله بود. حاصل خان که عمویش حاج محمدقلی شریفزاده به جرم مخالفت با برنامه‎های دولتی در زندان کریم خان شیراز محبوس بود، تلاش کرد از فرصت به دست آمده استفاده کند و با چنین زد و بندی ولو ساختگی برای آزادی عمو تلاش کند.
گفتگوی بین لهراسب باطولی و حاصل خان ضرغامی آن هم در حین درگیری و زمانی که گلوله تفنگ حاصل خان قطار فشنگ لهراسب را نشانه رفته بود، حکایت خودش را دارد. لهراسب داد می زند:« این تیر کشت کار چه کی بود؟» از طرف مقابل فردی به نام عیوض جواب می دهد:« حاصل خان ضرغامی بود.» لهراسب لب به شکوه می گشاید و از همکاری لرهای ممسنی با دولتی‎ها گلایه می کند.» حاصل خان که به شدت دچار احساسات شده بود، حرف دلش را از همان فاصله بر زبان می آورد:« چه کنیم کی لهراس؟ عمویم در شیراز محبوس است و اگر این کار را نکنم، آزاد نخواهد شد.» لهراسب داد می زند:« اشتباه می کنی حاصل خان! به خداوندی خدا قسم اگر من کشته شوم، محمدقلی را هم خواهند کشت؛ چرا باید ما مقابل هم تفنگ بکشیم؟»
( از کتاب  ممسنی دشتی پر از نون و دشتی پر از خون/ ملا گرگعلی صادقی/ با اندکی تصحیح)

و از همان جا حاصل خان از نیروهای تحت امرش می خواهد که دیگر اقدام چندانی نکنند…
با مرگ لهراسب که گفته می شود توسط یکی از افراد خودش کشته شد، میرغلام که از یاغی‎های سرکش و معروف قشون لهراسب بود، دچار سرگردانی شد. و بی تردید او از حضور حاصل خان ضرغامی در جبهه‎ی مقابل اطلاع کامل داشت. با این که از آزادی محمدقلی شریفزاده و میزان نفوذش در قبایل و طوایف ممسنی اطلاع داشت، ولی در اقدامی جنون آمیز، افرادش را به جوزار جاوید آورد و برای خودش قلعه‎ای از جنس سنگ و گچ آماده کرد. حاج محمدقلی شریفزاده که این اقدام را تهدیدی علیه طایفه ی خود و حتی فراتر از آن تلاشی در جهت تسلط بویراحمدی ها بر بخشی از ممسنی می دانست، چندین مورد برای میرغلام پیغام فرستاد که جوزار را ترک کند اما میرغلام اصرار داشت که خود را کلانتر جوزار بداند و در آنجا ماندگار باشد. این در حالی بود که مرز طایفه ی جاوید با بویراحمدی ها، آبریز کوه پهن مشخص شده بود و آمدن میرغلام در جوزار یعنی در محاصره افتادن همه‏ی قبیله‏ی پراشکفت که به نوعی مرزداران جاوید نیز بودند. تلاش ها برای متقاعد کردن میرغلام بی فایده بود. رفت و آمدها جواب نداد و کدخدامنشی‏ها بی نتیجه ماند. امری که سبب شد حاج محمدقلی به اتفاق حاصل خان ضرغامی، قشونی را برای درگیری با میرغلام راهی جوزار کنند. تعداد قشون به قدری بوده که میرغلام بدون هیچ درگیری قلعه را رها کرده و با استفاده از پوشش طبیعی به طرف بویراحمد می رود. اما در همین حین
فرار و عقب نشینی، تیرهای پراکنده و بی هدفی نیز از دو طرف شلیک می شود که به کشته شدن یکی از افراد قشون حاج محمد قلی، به نام محمدعلی حیاتی فرزند خداخواست منجر می شود.
از آن زمان اختلاف و کینه‎ی بین حاج محمدقلی و میرغلام دو چندان می شود. حالا دیگر دست میرغلام به خون یکی از فرزندان محمیدی آلوده بود و این یعنی باید هر دو طرف حساب کار خود را می کردند. به حتم و یقین میرغلام هم که قلعه‎ی جوزار را از دست داده بود، نمی توانست از کنار آن تحقیر به راحتی بگذرد و باید دست به کاری می زد.
ایل محمیدی در ییلاق بوده و آبادی حاج محمد قلی در دشت معروف به «دلی بَلَی» سیاه چادرهای خود را برپا کرده بودند. سیاه چادر کلانتر در وسط و ریش سفیدها هم در دور و اطراف به حالت دوره‏ای و اردویی چادر زده بودند. این یعنی حاج محمد قلی باید از خودش مراقبت می کرد. اما شاید درخت بزرگ و پیر گلابی وحشی(هرمو) چنان چشم میرغلام و افرادش را گرفته بود که باور نمی کردند منزل کلانتر جایی جز زیر آن درخت باشد. آن طور که بعدها خودش نقل می کند، در روز روشن و از بالای ارتفاع موسوم به «تنب له زولی»، همه جای آبادی را دید می زند و شناسایی های خود را برای خشم شبانه تکمیل می کند. انتقامی که می توانست خاطر و خیالش را برای بازگشت مجدد به قلعه ی جوزار آسوده کند. ولی آن درخت بزرگ او را به اشتباه می اندازد و فکر می کند که منزل حریفش زیر همان درخت است.
شب به نیمه نرسیده بود که با سر و صدای سگ‎ها، سکوت شب شکسته می شود. سر و صداها چنان اوج می گیرد که مردهای آبادی همه حساس می شوند. اما میرغلام و افرادش سر و کارشان با همان یک سیاه چادری بود که زیر درخت پیر هرمو جا خوش کرده بود. چشم از آن‎جا بر نمی داشتند تا این که سفیدی پیراهن مردانه‎ای چشم شان را می‎گیرد. از نظر آنها آن مرد نمی‎توانست کسی جز کلانتر باشد. در یک چشم به هم زدن، همه تفنگ‏ها را به همان سمت نشانه رفته  و سفیدی پیراهن را به تیر می‏بندند. جیغ زن جوانی در سیاه چادر شنیده می شود و میرغلام با شنیدن آن جیغ، قند در دلش آب می‏شود. آن جیغ می توانست جیغ زن کلانتر باشد. در حالی که او فریبرز نو داماد را به جای کلانتر کشته بود. و آن جیغ هم جیغ زربیگم نو عروس بود که چهل روز قبل پای به خانه‏ی بخت گداشته بود. ازدواج دختری از خانوادۀ ملا عیوضعلی محمودی با فریبزر کهواده از تیره‎ی کهواد قشقایی که به واسطه‎ی همین خویشاوندی و خویشاوندی های قبل، مرد جوان قشقایی را در آبادی و دیار عروس ساکن کرده بود.
نکته‎ی جالتر از اتفاق تلخ آن شب، در روشنای صبح مشاهده شد و آن اینکه یکی از گلوله‏ها به گهواره‏ی نعمت الله شیرخوار فرزند علی حیدر عسکری از ریش سفیدان قیبله‎ی محمیدی برخورد کرده بود. گلوله حتی کمی از پوست پهلوی طفل را هم خراش داده بود و اما خطر رفع شده بود.
این‏ها زخم‏های بود که چرکین شد و عفونت پیدا کرد تا دردها داد در بیاورد و کینه‎ها به اوج برسد. چون مدتی بعد، میرغلام با گلوله‎ی یکی از کلانتران جاوید که گفته می شود ملاخلیفه قاعدی بوده، به پایان راه خودش رسید. هرچند می‎توان بر این نکته تآکید داشت که چهره‎های خبرساز و تاریخ ساز(چه منفی و چه مثبت) با مرگشان یک جور دیگری متولد می‏شوند…

برگرفته از : کتاب در حال تدوین یادهای ماندگار -نوشته محمد محمودی نورآبادی

  1. عباس گفت:

    سلام جناب محمودی نوشتن تاریخ کار سختی است چون همه کس انصاف نوشتن را ندارد بر فرض اینکه تمام مطالب نوشته شده شمادرست باشد از همان ریش سفیدان راوی مطالب پرسیده اید علت مخالفت میر غلام چه بوده است اگر اطلاع داشته باشید میر غلام داماد این قوم بوده وبه دعوت فامیلهای خانمش در ان منطقه قلعه ساخته وهمیشه حامی ایشان بوده وسازندگان قلعه همان فامیلهای زنش بودند ولی خبر چینی وجاسوسی افراد مقابل میر غلام وکی لهراسب برای دولت باعث چنین اختلافاتی شده نه مطالب یاد شده در نوشته شما زیرا میر غلام مالک قسمت زیادی از صحرای منگودرز ممسنی بوده وقباله ان نیز موجود است ومرز بندی نوشته شده شما کوچکترین سندیتی ندارد حال اگر انصاف داشته باشید بیشتر تحقیق میکنیدو ……..

  2. زارع خفری گفت:

    نه مرحوم میرغلام شاه قاسمی همه ی بویر احمد است و نه مرحوم محمدقلی شریفزاده همه ممسنی است. اینها بزرگانی بودن که در زمان خودشان اختلافاتی داشته اند و به طبع آن زد و خوردهایی اتفاقرافتاده است. پس نباید خدای ناخواسته موضوعاتی از این دست را حمل بر اختلاف ممسنی و بویراحمد بدانیم. چرا که مشترکات ما آنقدرها زیاد است که با این موارد طبیعی,و جزیی مشکلی پیش نخواهد,آمد.
    خداوند از تفصیرات ما و گذشتگانمان بگذرد.

  3. محسن گفت:

    سید علی کمی منطقی تر باش. مگر چه اتفاقی افتاده؟

  4. سید علی گفت:

    دوستان عزیز، محتوای أثر فوق از نویسنده محترم، چیزی شبیه ب این موضوع میباشد(درسی ک میر غلام بویر احمدی ب ممسنی ها داد)ک میتوان با یک روایت کننده و نویسنده دیگر ب بیان مسائلی پرداخت ک درون مایه و خروجی آن توهین تهمت مذمت و تحقیر ب مردم ممسنی باشد ،همانطور ک در حال حاضر آقای محمودی نورآبادی این کار را انجام داده و توجیه آن را این میداند ک این گفته ها از پیران و ریش سفیدان نقل و قول شده است.
    اینجانب با نوع ادبیات و ب کار بردن برخی کلمات و جملات ک صرفا تراوشات ذهنی نویسنده محترم میباشد مخالفم.نویسنده محترم دقیقا اصل برادری،محبت،مودت و دوستی این مردمان را نشانه گرفته و ب دنبال کینه توزی و بر هم زدن امنیت و آرامش مردمان این دیار است.و صرفا ب دنبال راضی کردن عده ای خاص میباشد.جناب آقای انصاری،صحبت های شما صحیح میباشد،باید ب آن سوالات پاسخ داد،ولی مخالفت من با اضافاتی است ک نویسنده محترمدصرفا ب خاطر خیال انگیز کردن ماجرا و راضی کردن یک عده خاص دست ب آن زده است ک خروجی آن چیزی جز تهمت نبوده است.
    سخن بسیار است،ولی شرایط ب گونه ای است ک نمی توان بصورت مفصل توضیح و مباحثه کرد.
    سعی میکنیم در صورت صلاحدید و مشورت با صاحب نظران و بزرگان و اهل فن نسبت ب پاسخ دادن ب برخی سوالات جهت هرچه شفافیت موضوعات مطروحه اقداماتی صورت پذیرد تا اصل برادری،محبت ک از سوی نویسنده محترم زیر سوال برده شده است در کوران این هجمه ها ب فراموشی سپرده نشود.در ضمن حق شکایت ازدنویسنده محترم محفوظ است.
    با احترام سید علی

  5. انصاری گفت:

    فکر می کنم سید علی بهتر است برای روشنگری مواردی را که در نوشته آقای محمودی خلاف واقع دیده اند مشخص و واقعیات را بنویسد تا خواننده ها به اشتباه نیفتند.
    مثلا اینکه اصلا میرغلام در جوزار قلعه ای ساخته بود یا نه؟
    کسی به نام محمد علی حیاتی در اون درگیری کشته شده بود یا نه؟
    فردی به نام فریبرز در عوض کلانتر محمیدی کشته شده بود یا نه؟
    اگر غیز این باشه و سید عزیز بخوان با منافق خوندن نویسنده به تطهیر مرحوم میرغلام شاه قاسمی بپردازد کار منطقی نیست.

  6. سید علی گفت:

    ب استحضار می رسانم بنده در نهایت آرامش نسبت به بیان موضوعات مطرحه پرداخته و و صرفا هدفم تلاش برای شفافیت هرچه بیشتر موضوع و دفاع از حق و حقیقت بوده و خواهد بود،شما نویسنده محترم که به زعم خود دغدغه انتقال تاریخ را دارید چرا در نوشته هایتان اصل احترام را رعایت نکرده اید?اگر صرفا ب دنبال یک جمع آوری اطلاعات هستید و هر حرفی از هر شخصیتی ولو ریش سفیدان ،پیران عزیز را بخواهید چاپ و به نگارش در بیاورید دقیقا مصداق منافق هستید، در نوشته هایتان بوی دشمنی،کینه توزی ،تحقیر تهمت،مذمت به یک قوم یک گروه و فراتر از آن بی احترامی ب شخصیتی که از جان مایه گذاشت برای دفاع از کیان و ناموس هزاران زن و مرد میرسد،

  7. محمودی گفت:

    سلام
    در خصوص مطلب دلایل اختلاف جاویدی ها با میرغلام شاه قاسمی که ظاهرا باعث رنجش خاطر فردی ناشناخته و معرفی,نشده گردیده ,لازم است عرض کنم که تاریخ آن چیزی است که اتفاق افتاده نه همه ی آن چیزی که نوشته خواهد شد. چرا که هر کس از زاویه دید خود,می نویسد و قطعا در نوشتار تاریخ گاهی کم و زیادهایی اتفاق می افتد. و تردیدی نیست که تاریخ سازانی چون میرغلام شاه قاسمی را باید با همه ی معایب و محاسنشان پذیرفت و به زندگی آنها پرداخت. که اگر بخواهیم موضع سیاه و سفید,در مورد چنین شخصیت هایی داشته باشیم, به تاریخ خیانت کرده ایم.
    با این حساب قضاوت در خصوص نوشتار بنده را باید به بعد از چاپ اثر واگذاشت. چون قطعا نمی شود و نباید همراهی میرغلام را با لهراسب در آن مقطع حساس نادیده گرفت.
    اما آنچه در نوشتار منتشر شده در خصوص دلایل اختلاف جاویدی ها با میرغلام آمده است , چیزی است که از سینه ی پیران موسپید کرده به ما رسیده است. همچنان که آنچه در سایت مورد ادعای این دوست عصبانی دیده می شود,نیز چیزی جز ادبیات شفاهی بر گرفته از خاطرات بزرگان نبوده است. اگر این طرف اجحافی شده می شود,ادعا کرد که آن طرف هم کاستی هایی بوده است. پس بهتر آن است که اجازه دهیم هر دوربینی از زاویه ی دید خودش ببیند و قضاوت را به مردم واگذاریم.
    با این حساب بهتر است نگارنده عصبانی متن به جای تهدید,و پرخاش که در دنیای فکر و اندیشه امروز محلی از اعراب ندارد, عین همان موارد و مطالبی,را که فکر می کند به واقعیت نزدیک تر است در همین سایت انتشار دهد. این طوری شاید کمکی له قلم بنده نیز بشود.
    امید که همه منصف و واقع بین باشیم ….

  8. سید علی گفت:

    سلام،أین خبر و نوشته توسط نویسنده صرفا کینه توزی است،در ضمن نویسنده ب دنبال تخریب شخصیت و بی احترامی است،تاریخو بأید تاریخ دان بدون مغرض ب نگارش دربیاورد، آیا میدانید چرا میر غلام شاقاسمی یاغی شد?(آری این شیوه ی زندگی و این راه و رسم زندگی،عکس العمل و یا گزینش اجباری آزادمردانی است که قیود زندگی و تعلقات و دلبستگی به دنیا نتوانسته است آنچنان که باید ایشان را مجذوب ودلباخته ی خویش نماید،که در مقابل ظلم ظالمین و تبع اعمال تردامنان حاکم بر جامعه سر تسلیم فرود آورند و به خاطر گذرانیدن زندگی چند روز دنیا در مقابل هر کس وناکسی کرنش کرده و پذیرای اعمال کریه و زشت ایشان گردد.)و دهها سوال دیگر،
    هر کسی ممکن است اشتباهتی داشته باشد ولی اینکه نکات برجسته و زحمات آن به طور کلی زیر سوال برود و صرفا ب دنبال تخریب و فراافکنی باشیم کار پسندیده ای نیست،،،در ضمن حق شکایت از آقای محمدی نورآبادی محفوظ است.
    لطفا جهت شفافیت بیشتر به سایت زیر مراجعه نمایید
    http://fnik.mihanblog.com/
    با احترام

    • رضایی گفت:

      برای بهتر فهمیدن و نیک قضاوت کردن خوب است با هم زیبا و شیرین سخن بگوییم. باید تاریخ را بدانیم اما لزومی ندارد مثل گذشتگان سخن بگوییم. آن زمان کلمه نبود و گلوله حکم می راند اکنون این منطق کلمات زیباست که حکمرانی می کند.