• تاریخ: سه شنبه، ۱۲ مهر، ۱۳۹۰ - ساعت ۷:۳۵
  • شناسه خبر: 123

گفت و گو با شاعرلر زبان مجید نگین تاجی

مجید نگین تاجی

تلاقی صمیمیت، پختگی، تسلط به ریشه های شکوهمند شعر فارسی و لحن حماسی، از او شاعری شاخص در عرصه ی شعر لری ساخته است. هر چند او همیشه با تواضعی که برازنده ی اوست از مباحثه ها و مصاحبه ها طفره رفته است

گزارشگر:عبدالحسین انصاری: روبه رویش که مینشینی احساس می کنی بغض های نسروده ی فراوانی را در پشت هر نگاه نافذش قایم کرده است، بغض هایی که گاه و بی گاه چون چشمه ای زلال سر از سپیدی بی انتهای کاغذ در می آورند، کلماتی که از صمیمیت سرچشمه می گیرند و در بستری زلال به آسانی راهشان را به سمت دل دوستداران شعر، این هنر کهن پارسی، باز می کنند.

مجید نگین تاجی

طبق رسم معمول این گونه گفت و گو ها خودتان را معرفی کنید، از خودتان بگویید و بفرمایید که از چه زمانی رو به سرودن آورده اید؟

به نام یکتای بی همتا. مجید نگین تاجی هستم . متولد ۱۳۴۶، روستای گوراب، رستم. با خاطرات به خیال پیوسته کودکی ام که در لا به لای گلهای سرخ محمدی وشکوفه های انار آبادی ام –گم شد ورفت- …

کاردانی دینی وعربی از مرکز تربیت معلم آب باریک شیراز

کارشناسی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز

کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی از  دانشگاه فردوسی مشهد

و اکنون افتخار معلمی در مدارس و دانشگاهای دو شهرستان  ممسنی و رستم  را دارم و مفتخرم که در پیشرفت علم و ادب شهرستانم در این برهه ی خاص  از زمان  "محلی از اعراب " داشته باشم.

اولین شعرم را در سال چهارم دبیرستان (سال ۶۶) سر کلاس عروض دوست و استاد فرهیخته ام "فیروز چوبینه" به گویش لری خواندم –هرچند ناقص و کوتاه ولی بسیار تشویقم کرد و همین مثنوی بهم ریخته سرآغاز نوشتن هایم شد.

«یایم ایایه روزگاری بچه بییم

هر پسین وه پی پتی من کیچه بییم»

از سالهای ۶۸-۶۷ با ورود به مرکز تربیت معلم و حضور در شب شعرهای آن موقع  این حال و هوا ادامه داشت ولی حضور در محافل انس و ادب در جوار دوستان شاعر و شعردوست بسیار بر من تاثیر گذاشت. شعرهای من حرف ها و دل دردها و درد دلهای من و مردمی است که هر روز میبینمشان و گه گاه میفهممشان.

هر آنچه گفته و می گویم چیزی نیست جز اینکه دوست دارم همه ی بشریت را، و درد می کشم همه ی دردهایشان را و بیشتر به گویش خودم -لری- می گویم تا همدرد صمیمی همزبانان خود باشم. کی، کَی، و کُجا فرقی ندارد، من همه ی مخلوقات خدا را دوست دارم و شمایان را -به حرمت دوستی با قلم- بیشتر و این را راست می گویم حتی اگر هرگز فرصت گفتنش دست نمی داد!

 

با توجه به اینکه شما بیشتر احساس و انرژی تان را روی سرودن اشعار لری گذاشته اید بفرمایید چه ظرفیت هایی در این گویش، شما را به سرودن در این حوزه بیشتر ترغیب کرده است؟

 

من سرودن را به طور کلی حاصل دو چیز می دانم: عشق و درد؛ و تمام سروده های عالم را در راستای همین دوچیز می بینم و این یعنی هر  راهی که شما را به خود می خواند تلنگرش بر احساس شما خوش نشسته است ، و تلنگر سرودن  به گویش لری تلنگری بود بیشتر از جنس درد وغم؛ غمگین بودن وغمناک شدن از اینکه این گویش که از پایه های مهم و مستحکم زبان فارسی است به فراموشی سپرده شود، و این همه سمبل و نماد و تشبیه و توصیف بکر و دست نخورده در صدف کج و کوله زمان ناشناخته مدفون شود و جهان شعر از این همه زیبایی بی بهره بماند. و دیگر اینکه ظرفیت گویش لری آنقدر بالاست که می تواند به تنهایی ضامن بقای زبان فارسی باشد و بی تعصب و تزید آنچه زبان فارسی امروز بیشتر از گویش ما دارد تنها در مبحث رشد اشتقاقی واژه هاست و گرنه در مبحث واژگان پایه پتانسیل گویش لری بسیار بیشتر از زبان فارسی است. بعنوان مثال شما در زبان فارسی در ساختار طبیعی سنگ و کوه چند واژه پیدا می کنید؟

حال بشمارید واژه هایی با وجه تسمیه بسیار زیبا که در گویش لری چون رودخانه ای از سر تا پای کوه جاریست: برد، تنگر، کهتر-، غرار، گلال -، کچک، پَر-، لاپر، کمر-، تاوه ،-دره ، نره-، پهنا، شُوار-، دلی، کل کِس، قدکِس، نیم کِس، دوز، غز،-له، چات ،تخت-و تنگ و… .

دیگر فرهنگهای قومی که در سایه رفتار و کردار و گفتار ملتها نقش می بندد چنانچه رنگ علمی به خود نگیرد و ارزش کتابت پیدا نکند در نشیب زمان به سراشیبی سقوط در می غلتد و رهایی هر قوم از این ورطه برعهده قلم بدستان آن قوم است!

با توجه به اینکه شما یک چهره ی دانشگاهی هم هستید و در زمینه ی ادبیات فارسی تحصیل آکادمیک داشته اید، بفرمایید آیا در سر فصل های ارایه شده  به دانشجویان این رشته، ادبیات فولکلور هم جایگاهی دارد؟

نه متاسفانه؛ اما باید بگویم: شعر همیشه در خدمت ذوق و حظ فرهیختگان وتحصیل کردگان نباید باشد، چه بسا عوام و ناآشنایان به زبان کلاسیک و معیار در حفظ زبان و پاسداری از آن حساس تر باشند پس آنان نیز باید در تلذذ ادبی وانگیزش احساس خود از شعر بی بهره نباشند و این زمانی میسر می شود که ادبیات فولکلور پا به پای ادبیات کلاسیک و آکادمیک پویایی داشته باشد؛ ولی متأسفانه در دروس دانشگاهی مربوط به رشته های زبان و ادبیات فارسی، جایگاهی نداشته و به نظر می رسد یکی از نقاط ضعف در عرصه ی ادبیات ملی ، همین بی اعتنایی احتمالا عمدی در عرصه گسترش ادبیات باشد. در ضمن موسیقی غذای روح آدمی است و اکثر قریب به اتفاق تصنیف ها و ترانه های امروزی از زبان فولکلور بهره می برند و همین نشان دهنده ی جایگاه حساس و فراگیر این  ادبیات در میان عامه ی مردم است و این یعنی نه تنها در حیطه ادبیات بلکه در مباحث نظری رشته های مربوط به موسیقی نیاز به شناخت و تحصیل و تدریس این نوع ادبی امری ضروری است.

آیا میزان تحقیقات در زمینه ادبیات فولکلور جوابگوی نیازهای جامعه هست و آیا اصولا در این زمینه پژوهش قابل توجهی ارایه شده است؟

اینگونه به نظر نمیرسد، گرچه در بعضی گویش ها تحقیقات نه چندان مبسوطی ارائه شده ؛ امّا به دلایلی از جمله نبود یک مجله ادبی -تحقیقی وزین که به طور خاص به چنین بررسی هایی توجه کند؛ کم لطفی عمیقی دراین خصوص صورت گرفته است. امید که با درایت و احساس مسئولیت ملی در باب ادبیات فولکلور زمینه رشد این گونه تحقیقات فراهم شود و دانشگاه و دانشگاهیان بخصوص آنان که در عرصه ادبیات قلم می زنند دریچه ای به سوی این رودخانه ی همیشه جاری که سهم بزرگی در جزر و مد دریای ادبیات ملی ما دارد بگشایند. و به گمانم بهترین جایگاه علمی برای آغاز این نو پژوهش ها پایان نامه های دوره کارشناسی ارشد در رشته های ادبیات فارسی و حتی جامعه شناسی است.

معضلی که در بسیاری از اشعار بومی شاهد آن هستیم پرداختن ساده لوحانه به تعصبات قومی و تایید بعضی از عوارض جامعه سنتی است، شما چگونه به این مسئله در شعرهایتان پرداخته اید؟

 شعرهرشاعری دورانی را چون رشد یک انسان از جنینی تا بزرگسالی و تکامل سپری می کند؛ بی شک در دوران کودکی شعر یعنی تا آن زمان که به بلوغ برسد نقطه ضعف های بسیاری خواهد بود. تا شاعر به بلوغ فکری و زبانی نرسد محصور در دایره ی تنگ جهان بینی کودکانه ی خود به دنیای محصور وکوچک خویش می اندیشد. ستایش ایل و تبار و قوم و قبیله و محیط جفرافیایی در شعر بسیاری از شاعران بزرگ هم یافت می شود ولی اگر ملاحت و ظرافت کافی همراه با یک جهان بینی برتر در آفرینش این شعر نقش داشته باشد دایره ی آن وسیعتر از جهان محصورعصبیت خواهد بود ، اما بدون این شرایط  چون مرغ خانگی است که پروازش جز تا کنار دیوار خانه نیست و من سعی کرده ام هیچ گاه در حصار مطرود عصبیت و جاهلیت قومی غوطه نخورم و اگر شعری برای بچه های پاپتی آبادی ام گفته باشم در پس این پرده گریزی به همه ی پاپتی های جهان زده و اگر اسپی و سواری را ستوده باشم، در ستایش هر اسپ سوار آزاده ای در هر کجای جهان باشد!

شما چقدر سعی کرده اید با خودتان و مخاطبتان صادق باشید؟ و به طور کلی آیا به این سخن نظامی گنجوی اعتقاد دارید که: «در شعر مپیچ و در فن او/ چون اکذب اوست احسن او»

شاید این گونه نگاه کردن به شعر ، نقدی ادبی ، منصفانه وعالمانه نباشد. شبیه به اینکه  شما حماسه ایلیاد و ادیسه را بخوانید ، هفت خوان رستم و اسفندیار را بخوانید و آنگاه به نقد برخیزید که زیبایی آنها تنها به اغراق ها وتخیلات پروریده در آنهاست و دیگر هیچ. من با اجازه از این شاعر بزرگ مکتبی می خواهم به جای صفت «اکذب» صفت زیبای «اجمل» را بگذارم تا نه به ساحت شعر خدشه ای وارد شود و نه به صلاحیت شاعر! البته جز پارناسین ها تقریبا اکثر مکاتب ادبی به هدف دار بودن شعر معتقدند اما چه خوب است که این اهداف در قالب الفاظ زیبا و جاندار و به لباسی از فصاحت و بلاغت آراسته گردد تا دلنشین تر ودلکش تر باشد؛ اصلا شعر یعنی گفتن ناگفتنی ها در لباس زیبا واجمل! و دیگر اینکه زیبایی نهفته در عالم خلقت آنقدر شگفت انگیز است که اگر جز شاعران کسان دیگری به ناگاه آن را دریابند ، شاید نتوانند آن را برتابند و شاعر از بابت همین درک زیبا و بیان زیباتر است که شاعرش می خوانند. اما در مورد صداقت با مخاطبانمان شاید همه چیز را نگفته باشیم. اما دروغ نگفته ایم. لااقل آنچه را که احساس کرده ایم بد است بد خوانده ایم وآنچه را دریافته ایم خوب است خوب گفته ایم. هیجکس به گمانم نمی تواند هر آنچه را که در دل دارد بر زبان بیاورد مگر شاعر آن هم در قالب کنایه ها واستعاره ها ی دور ونزدیک ، و انسان شاعر کنایه ها واستعاره ها را برای همین خلق کرد تا هرگاه نتوانست صریحا فریاد برآورد که «دستت بشکند» آرام بگوید: «دستت درد نکند!» تا این نشکستن دوم بسی دردناک تر از شکستن اول باشد.

جایگاه نقد اشعار لری در حال حاضر در چه سطحی است؟ و آیا منتقدان برجسته ای در این زمینه قلم می زنند؟ در صورتی که جوابتان منفی است تحلیل جامعه شناسانه ی شما در این زمینه چیست؟

من ندیده ام ، اگر هم بوده است حداقلش این است که من بی خبرم. در صورتی که امروزه شعر لری جایگاه خاص و ویژه ای در کشور پیدا کرده است. با توجه به جمعیت لرها و پراکندگی  آنها در اکثر استانهای کشور، می بینیم که همایش های ملی، منطقه ای استانی وشهرستانی بسیاری بخصوص دراستانهای لرنشین جنوب و جنوب غربی برگزار می شود و گاه بیش از ۵۰۰ شاعر لرزبان از سراسر کشور در این همایش ها شرکت می کنند؛ اما با این همه، نقد، هنوز جای پای خود را نیافته است. به عنوان نمونه عرض کنم که فقط با  نقد شعرهای شهریار شعر لری-احمد انصاری عزیز- می توان کتابها نوشت. ولی قدر مسلم این که  این نوع نقد از هر کسی بر نمی آید؛ نقادی بر شعر لری مستلزم آشنایی کامل با این گویش واصطلاحات و واژه های بکر لری و آشنایی با جغرافیای طبیعی و درک و دریافت عمیق آرایه های ادبی، شناخت نمادها و کارکرد های آن است و این کار، کار همین امروز و فردای ادبیان وقلم بدستان گویش لری است که چنین توانی را در خود احساس می کنند.

آیا به کار با آهنگسازان و خواننده های محلی اعتقاد دارید و کلا آیا در این زمینه فعالیتی داشته اید؟

به کارشان احترام می گذارم گرچه نمی پسندم و با آنان همکاری نداشته ام گرچه بعضی از آنان بیت هایی از ما خوانده اند و بعضا به سلیقه ی خود تغییری داده اند اما اکثر خوانندگان بومی ومحلی ما در پرده خاصی، بیشتر شبیه «نوحه خوانی»، مشغول به خواندن و نواختن هستند . البته ناگفته نماند که این برخاسته از غم درونی و ذاتی نهفته در محیط اجتماعی و طبیعی ماست. همان سازی را که در هنگام تولد، ختنه سوران وعروسی می نوازند با اندک تغییری در مراسم عزا هم می نوازند -واین یعنی مرز میان شادی وغم در جامعه ی بومی ما شناخته شده نیست یا آنقدر زندگی و مرگ به هم گره خورده که…. بگذریم  و دیگر اینکه شعر گونه های سخیف و بی محتوا درصد بالایی ازحجم ترانه های محلی ما را پرکرده است. وقتی ما این همه شعر ناب در وزن های روان عروضی داریم ، چرا خوانندگان و آهنگ سازان ما هنوز به همان روال گذشته می زنند و می خوانند. به نظر می رسد چاره در تغییر ذائقه ی مردم باشد واین امر مهم تلاش می خواهد واعتماد به نفس! و دیگر اینکه  ذائقه ی مردم ، بیشتر به ریتم دل بسته تا محتوا  و مردم با این گونه اوازخوانی الفتی دیرینه دارند. به گمانم موسیقی ما اگر با شعر ما همراه شود می تواند بر چکاد قصر موسیقی اصیل ایرانی به پرواز درآید؛ در نهایت امیدوارم که آهنگسازان ما با شعر ناب محلی خود از در آشتی درآمده و خوانندگان خوش صدای ما را به این عرصه بکشانند.

با سیطره ی وسیع رسانه های پرمخاطبی چون تلویزیون، ماهواره و اینترنت به نظر می آید شعر کم کم دارد به حاشیه رانده می شود آیا این اتفاق سرنوشت محتوم شعر است یا از کم کاری شاعران؟

بی شک حضوروسیع رسانه ها در پرکردن گوش و چشم مردم نقش بسزایی دارد اما اوج لذت بخشی تمامی این رسانه ها جایی است که بیانشان بوی شعر گرفته و از حد عادی فراتر می رود. شعر خوب و جذاب و دلربا هرگز گم نمی شود، تنها باید ذائقه ی مردم را دانست و نبض آنها را گرفت. کاری که موسیقی امروز جهان در پیش گرفته است مدیون شاعرانه های عالمانه است! و اگر ضعفی مشاهده می شود محصول کم سرودن نیست بلکه نتیجه ی بد سرودن است.

با سپاس از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید چنانچه صحبت خاصی دارید بفرمایید.

سپاس از قدمی که برداشته اید و عَلَمی که برافراشته اید. شعله های چراغ فراسویتان هماره بلند باد.

وبسیار سپاس از فرصتی که میسر نمودید تا سطری از صفحات ماندگارتان باشیم. درود و بدرود…

منبع : نشریه فراسو www.farasoomag.blogfa.com